السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

461

تفسير الميزان ( فارسي )

فلانى هستند - و همه آنان را اسم برد . حذيفه عرض كرد : چرا نمىفرستى ايشان را بكشند . فرمود : دوست ندارم فردا عرب بگويد همين كه قدرتى بدست آورد ياران خود را كشت - نقل از ابى كيسان . نظير اين روايت از حضرت ابى جعفر امام باقر ( ع ) نيز روايت شده ، ولى در آن دارد كه : در ميان خود مشورت كردند كه آن جناب را به قتل برسانند ، يكى به ديگرى گفت اگر در اين بين فهميد و پرسيد چكار مىكنيد ، مىگوئيم مشغول بازى بوديم ، و اگر هم نفهميد او را به قتل مىرسانيم . بعضى گفته‌اند : جماعتى از منافقين در جنگ تبوك به يكديگر مىگفتند اين مرد خيال كرده كه قصرهاى شام و قلعه هاى آن را فتح مىكند ، ولى هيهات ! هيهات ! كه بتواند . خداى تعالى اين حرف را به اطلاع رسول خدا ( ص ) رسانيد ، حضرت فرمود : آن چند نفرى را كه مىروند توقيف نموده نزد من آريد ، وقتى حاضرشان كردند فرمود : داشتيد اين حرفها را مىزديد . گفتند : اى پيغمبر خدا ما مشغول بازى بوديم . و بر اين ادعايشان سوگند هم خوردند ، و بدين جهت اين آيه نازل شد : * ( « وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ . . . » ) * نقل از حسن و قتاده . و گفته شده كه اين واقعه در موقع مراجعت از جنگ تبوك بسوى مدينه اتفاق افتاد ، و داستانش چنين بود كه : سه و يا چهار نفر پيشاپيش رسول خدا ( ص ) راه مىرفتند و استهزاء و خنده مىكردند ، و ليكن تنها خنده بود و حرفى نمىزدند . جبرئيل نازل شد و رسول خدا ( ص ) را از اين قضيه خبر داد ، حضرت به عمار ياسر فرمود : جبرئيل به من خبر داد كه اين چند نفر مرا و قرآن را استهزاء مىكنند ، و اگر از آنان بپرسى كه چه مىكنيد مىگويند : داشتيم جريان اين سفر و افراد آن را تعريف مىكرديم . عمار ياسر خود را به ايشان رسانيد و پرسيد از چه مىخنديد ؟ گفتند : داريم جريان سوارگان را تعريف مىكنيم . عمار گفت : « صدق اللَّه و رسوله » خود را آتش زديد ، خدا شما را آتش بزند . لا جرم همگى نزد رسول خدا ( ص ) آمدند و عذرخواهى كردند ، خداوند اين آيات را نازل كرد - نقل از كلبى و على بن ابراهيم و ابى حمزه . و نيز گفته شده كه : مردى در غزوه تبوك گفته بود من مردى دروغگوتر و ترسوتر در جنگ از اينها - يعنى از رسول خدا ( ص ) و يارانش - نديده‌ام . عوف بن مالك در پاسخش گفته بود : دروغ مىگويى ، اينطور نيست ، و ليكن اين حرفها را بدان جهت مىزنى كه منافقى . آن گاه برخاست كه به رسول خدا ( ص ) گزارش دهد ، وقتى آمد ديد قبل از او جبرئيل با وحى آسمانى خبردارش كرده است ، لا جرم مرد به عذرخواهى پرداخت و گفت :